يك قلب تاريك و سرد يك جسم خاكي با يك روح سرگردان
انساني پوچ و تو خالي
وقتي عاشق يك جسم زميني ديگه ميشي
يك شمع خاموش كه وسط قلبت هست روشن ميشه
حالا قلبت ديگه تاريك نيست ديگه سرد نيست
خدا تو قلب همه ما آدما است
ولي وقتي شمع دلمون خاموشه
خدا رو نمي تونيم ببينيم
يك شمع روشن تو قلب ، سردي و تاريكي را محو مي كند
خدا رو مي تونيم ببينيم
وقتي عاشق ميشي راه رسيدن به معشوق واقعي باز ميشه
وقتي قلبت روشن و دلت گرم ميشه
حالا خدا روبا همه وجود حس مي كني
وقتي مهربوني رو براي عشق خرج ميكني
مهربوني خدا ر و حس ميكني
وقتي لبت به شادي خنده ديدار معشوق بازميشه
خدا در چهره ات ظاهر ميشه و اوج نزديكي به اون ميشه
حالا خدايي كه ميگن از رگ گردن به ما نزديكتره حتي تو خواب با ماست
دقيقا با ما يكي شده
خدا رو ديدن يك شمع روشن ميخواد
انسانهايي كه خدا رو نمي ببينند شمع روشن دلشون خاموش شده
نفرت از عشق – دوري از مهربوني –
خود خواهي هاي فردي همه شمع دل رو خاموش ميكنه
چشم دل باز كن كه جان بيني آنچه ناديدني است آن بيني(مولانا)عشق مظهر قدرت لايزال الهي است
راهي براي باز شدن چشم دل اگر به هوا و هوس دنيايي پيوند نخورد
آنكه دوست مي داريم و آنكه عشق مي ورزيم براي خدا باشد
راز رسيدن به دلي روشن پيدا كردن عشقي پاك است
از فرش به عرش رسيدن از ماهوت به لاهوت رفتن
از عشق زميني به خدا رسيدن
و خدا كه برترين معشوق هاي ما زميني هاست
گاه ديدن معشوق نزديك است
بريدن از ماديات و رسيدن به معنويات
بريدن از زمين و رسيدن به آسمان
آسماني شدن و خدايي شدن ، پرواز كردن و عرش را سير كردن
و حالا انتظار ي فراتر از انتظار عشق زميني
انتظار بازگشت به او – به خدا
به معبودي بي همتا- به آرامش
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
وآن چه خود داشت زبيگانه تمنا مي كرد
گوهري كز صدف كون ومكان بيرون است
طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد
